بهترین انیمیشنهای سال ۲۰۱۰
تولیپ ، سگ من My Dog Tulip
این داستان مردیست که تنها یک بار در زندگی عاشق می شود، آنهم برای مدت پانزده سال! او عاشق سگش می شود و احتمالا این عشق، تنها نوعی از عشق است که او قادر است تجربه کند. در حالیکه همه ی مردان ، کتابهایی در مورد زنان زندگیشان می نویسند، جی . آر. آکرلی J. R. Ackerley کتابی در مورد سگی از نژاد جرمن شپرد مینویسد که از یک خانه ی پر خشونت نجات داده است. رمان ” تولبپ، سگ من” ، اکنون تبدیل به یک فیلم انیمیشن درخشان شده است که در آن، تصاویر زیبا با صدای هنرمند بزرگی چون کریستوفر پلامر Christopher Plummer در هم آمیخته اند. فیلم، یک فیلم انیمیشن است، اما مسلما برای کودکان ساخته نشده است. داستان، از سوی فردی با احساساتی بالغ و قوام یافته روایت و ساخته و پرداخته شده است که احساس تنهایی، حق شناسی و حس کنجکاوی شدید نسبت به زوایای زندگی دیگران را بخوبی می شناسد.راوی داستان کریستوفر پلامر است. او در نقش مردی سخن می گوید که شصتمین دهه ی زندگی را می گذراند ، برای بی بی سی کار می کند و در لندن زندگی می کند. او یک تک روی بد اخلاق، پیچیده و تنهاست. او ( جی . آر . آکرلی) ، توسط سگش ” تولیپ” ، به نیازها و شیوه ی زندگی سگهای اهلی پی می برد: به شیوه ی آموزش دادنشان، نظافتشان، قدم زدنشان، رفتارهایشان برای حفظ قلمرو، نیازهای جنسیشان، بیماریهایشان ، شخصیتشان ، و بالاخره زندگی و مرگشان. هیچ والدینی هرگز نتوانسته اند اینگونه مراقب و ناظر رفتارهای فرزندانشان باشند!
فیلم توسط پال و ساندرا فیرلینگر Paul and Sandra Fierlinger کارگردانی شده است و در آن از تصاویر آبرنگ ساندرا فیرلینگر استفاده شده است. رنگهای استفاده شده توسط او، خطوطش، تواناییش در غنی کردن یا کمرنگ کردن رنگها، همه به خوبی در خدمت روایت داستان قرار گرفته اند. او لندن را با تاکسیهای سیاه و اتوبوسهای قرمزش به تصویر می کشد و سپس با نگاهی معنوی به طراحی پوتنی کامن Putney Common ( بخشی از لندن) می پردازد. او یک هنرمند مستقل است، اما اگر شما با آثار نقاشی ” دیوید جنتلمن David Gentleman ” آشنایی داشته باشید، ایده های ساندرا فیرلینگر را بهتر در میابید.
راز کلزThe Secret of Kells
این فیلم، داستانیست در مورد یک راهب جوان و شجاع قرون وسطی بنام برندان Brendan، یک کتاب مقدس، یک صومعه چند طبقه، یک پری ،یک موجود هشدار دهنده و یک جنگل که در آن دانه هایی یافت می شود که می توان از آنها جوهر سبز رنگ ویژه ای ساخت. پری کاملا واقعی جلوه می کند ، چنانکه برندان می تواند او را بصورتی حقیقی و ملموس ببیند. اگر لیپرچان ها leprechauns ( موجودات سبز پوش کوچک جنگلی) واقعا وجود دارند، پری بدون شک از وجود آنها آگاه است، و اگر وجود ندارند، او چگونه می تواند اینهمه مطمئن باشد؟
برندان، جوانترین راهب صومعه ی در حصار، با برادر آیدان Aidan پیر، راهبی که کتاب مقدس را به صومعه آورده است، دوست می شود. صفحاتی از کتاب هنوز کامل نشده اند و آیدان از برندان می خواهد که در تکمیل تذهیب کتاب کمک کند و برندان نیز، کارش را با سرپیچی کردن از دستورات آبوت ( راهب بزرگ)، خارج شدن از صومعه و گرد آوری دانه های جادویی آغاز می کند.
فیلم راز کلز به کارگردانی تام مور Tomm Moore، خود بیش و کم شبیه به یک کتاب دستنویس تذهیب شده است. هر فریم از فیلم یا حاشیه ها و قابها ، خطوط و جزئیات و تصاویر در هم پیچیده تزئین شده است. رنگها جسورانه و شفاف و طراحی ها کاملا خلاصه شده و دو بعدی هستند و تمام اینها اشاره ای هستند به هنر تذهیب و تصویرگری کتابها، در دوران پیش از رنسانس و در زمانی که پرسپکتیو هنوز کشف نشده بود. فیلم می تواند برای قشر وسیعی از مخاطبین جذاب باشد و قشر وسیعتری را نادیده بگیرد! کودکانی که هنوز جوانتر از آن هستند که با کسالت و ملال آشنا باشند و بزرگنرهایی که از ” هنر” لذت می برند، بی تردید مجذوب فیلم خواهند شد، اما نسل جوان امروزی، نسل معتاد به ” تبدیل شونده ها Transformers ” احتمالا چیزی از این فیلم در نخواهند یافت!
شهری بنام ترس A Town Called Panic
داستان شهری بنام ترس، همانگونه که از نامش بر می آید در مکانی رخ می دهد که هراس و وحشت، یک حس روزمره و دائمی است. بر روی یک تپه، در خانه ای که درونش بسیار بزرگتر از بیرونش است، یک کابوی، یک سرخپوست و یک اسب در کنار یکدیگر زندگی می کنند. همسایه ی آنها یک کشاورز است و قانون نیز بوسیله یک پلیس اعمال می شود. روز تولد اسب است و کابوی و سرخپوست تصمیم می گیرند که یک باربیکیوی آجری بعنوان هدیه تولد به او بدهند! آنها قصد دارند از طریق اینترنت ۵۰ عدد آجر برای ساخت اجاق سفارش بدهند، اما به دلیل یک خطای کامپیوتری، پنجاه میلیون آجر سفارش می دهند! و همین موضوع باعث ایجاد یک رشته دردسر و مصیبت بی پایان می شود!نکته ی جالب در مورد این انیمیشن این است که تمام شخصیتهای فیلم، مجموعه ای از عروسکهای ماکت هستند.
سازندگان این فیلم ، استفان آبیر Stephane Aubier و وینسنت پاتار Vincent Patar هستند: دو فیلمساز بلژیکی که پیش از این، همین داستان و شخصیتها را در قالب یک مجموعه ی فیلم کوتاه تلوزیونی ارائه داده بودند. این مجموعه تلوزیونی در سال ۲۰۰۳ در تلوزیونهای اروپایی به محبوبیت چشمگیری دست یافت. من پیش از این هرگز چنین سبک انیمیشنی ندیده بودم. فیلم در گروه انیمیشن ” استاپ موشن” قرار می گیرد، اما یک ” استاپ موشن” متفاوت به مفهوم واقعی کلمه، چرا که تمام کاراکترها ، عروسکهای کوچک مدل پلاستیکی هستند، نه عروسکهایی که برای یک فیلم استاپ موشن طراحی و ساخته شده باشند. کابوی و سرخپوست می توانند در هنگام لزوم، بازوهایشان را تکان بدهند، اما سایر قسمتهای بدن آنها کاملا صاف و بدون انعطاف است. من از دیدن فیلم بسیار لذت بردم، اما نمیتوانم انکار کنم که علیرغم فوق العاده بودنش، ” شهری بنام ترس”، فیلم منحصر به فردی نیست و مشابه زیاد دارد، اگرچه که این موضوع فی النفسه ضعفی برای این فیلم به شمار نمی آید. مطمئنا این فیلم، مانند بسیاری از فیلمهای انیمیشن دیگر، خواهد توانست در بازار ویدیویی، به فروش مطلوبی دست پیدا کند.
در مورد داستان فیلم باید بگویم که داستان پر است از نکات ناامیدکننده ای که یکی پس از دیگری اتفاق می افتند. به همین دلیل لازم نیست که شما تمام فیلم را به یکباره ببینید! اگر هر بار یکی دو فصل ار فیلم را ببینید، بخوبی قادر به هضم آن خواهید بود! خواهش می کنم از حرف من دچار سوء تفاهم نشوید، من از تماشای فیلم در سینما بسیار راضی هستم. فیلم ، یک رویای افسون کننده ی معصومانه است. دوستی بین سه قهرمان فیلم بسیار شیرین است، حجب و حیای اسب پس از شکست دادن مادام لانگری Madame Longree بسیار دوست داشتنی است و صبر و بردباریش در قبال تنگناهایی که سرخپوست و کابوی، یکی بعد از دیگری به بار میاورند قابل تحسین است.
داستان اسباب بازی Toy Story 3
در داستان اسباب بازی ۳، اندی به سن رفتن به کالج رسیده است، و در داستان ، اسباب بازیها تقریبا به حال خود رها می شوند. مشکلات اسباب بازیها زمانی آغاز می شوند که مادر به اندی دستور می دهد که ” سر و سامانی به وضعیت اتاقش بدهد”. مادر سه گزینه در برابر اندی قرار می دهد . او میتواند اسباب بازیهایش را : به اتاق زیر شیروانی ببرد- آنها را به یک مهد کودک هدیه دهد – آنها را دور بیندازد! اندی نگاهی به اسباب بازیهای قدیمیش می اندازد، با دیدن وودی مردد می شود و در نهایت تصمیم می گیرد وودی را با خود به کالج ببرد. سایر اسباب بازیها سرانجام خود را در مهد کودک میابند. به نظر می رسد که این می توانست بهترین انتخاب برای آنها باشد، تا اینکه مشکلات زیرین و پنهانی جامعه ی اسباب بازیهای مهد کودک، به مرور خود را نشان میدهند و سرنخ همه ی مشکلات به خرس بزرگ صورتی رنگی بنام لوتسو ختم می شود. باز لایتیر دوباره در این فیلم نیز مشکلات خاص خود را دارد. او همچنان قهرمانی در مانده است و برای تکمیل شدن همه ی مشکلاتش، باید ریبوت نیز بشود! پس از ریبوت شدن، او شروع به صحبت کردن به زبان اسپانیایی می کند و مشکلات و دردسر های تازه ای نیز به مشکلات قدیمش افزوده می شود. خانم و آقای سیب زمینی نیز دچار مشکلات خاص خودشان هستند. خانم سیب زمینی چشمش را گم کرده است، با اینحال قادر است بدون چشم هم ببیند! این مسئله می تواند سئوالات بی شماری را بدنبال داشته باشد، از جمله اینکه آیا اگر آقای سیب زمینی گوشش را از دست بدهد، آیا همچنان قادر به شنیدن خواهد بود؟ یا مثلا اگر بینیش را از دست بدهد آیا قادر به بوییدن خواهد بود؟
داستان اسباب بازی ۳ ، یک کمدی شا د و بزن و بکوب واقعی است. فاقد انسان گرایی تقریبا ترسناکی است که در قسمتهای قبلی می دیدیم و با تکیه ی بیشتر بر حوادث و طنز ، فضای شاد تری را به تماشاچیان عرضه می کند. برخی از تماشاچیان معتقد بودند که داستان اسباب بازی ۳ یک شاهکار است. من معتقدم که این فیلم، فیلم خوبی بود.
فرمتهای فشرده سازی تصاویر تحت وب
اولین و مهمترین نکته که در ساخت تصاویر جهت استفاده در وب باید مورد توجه قرار گیرد، فرمت و قالب بندی آنها است. دو فرمت فایل استاندارد تصویر که در وب استفاده می شوند: فرمتGIF (که سرنام کلمه هایGraphics Interchange Format) و فرمتJpeg(که سر نام کلمه هایJoint Photographic Exprets Group) می باشد. علاوه بر این دو قالب، قالب سومی نیز به نامPNG (که سرنامه کلمهPortable Network Graphics) وجود دارد. به نظرمی رسد که این فرمت بهترین فرمت ذخیره سازی تصاویر جهت وب می باشد. اما متاسفانه مرورگرهای قدیمی این فرمت را پشتیبانی نمی کنند. در صورت تمایل شما می توانید از این فرمت فایل استفاده کنید ولی توجه داشته باشید که تمام مرورگرها نمی توانند فایلهایی را با فرمتPNG بخوانند.یکی از چیزهایی که هنگام ذخیره سازی تصاویر باید بسیار به آن توجه کنید محدودیت پهنای باند اینترنت می باشد. به صورتی که شما برای انتقال یک تصویر زیبا با حجم ۲ مگا بایت به یک مودم ۸/۲۸ نیاز دارید و مودم هایی با سرعت پایین تر هنگام انتقال این تصویر دچار مشکل می گردند. ولی این بدان معنا نیست که شما نمی توانید یک تصویر بزرگ را در وب انتشار دهید، منظور این است که کاربران اینترنت شاید برای نمایش یک تصویر۴ مگابایت منتظر نمانند.
فرمتهای فشرده سازی در پایین آوردن حجم و اندازه قابل تا حد زیادی می توانند شما را یاری دهند بدوم این که به کیفیت نمایش تصاویر صدمه ای برسانند.
فرمتJPEG
این فرمت با توجه به نیاز شما می تواند ایده آل ترین فرمت فشرده سازی باشد. این فرمت جهت ارسال تصاویر تمام رنگی استفاده می گردد، مخصوصاً که در این فرمت می توانید ۱۶ میلیون رنگ مختلف را نمایش دهید. فرمتJPEG اطلاعات رنگی تصویر را حفظ می کند اما از روشLossy برای فشرده سازی استفاده می کند. برای ذخیره سازی تصاویر در فتوشاب با این فرمت شما باید مد رنگی تصاویرتان را بهRGB تبدیل نمایید. لابد می پرسید چراRGB ؟ زیرا مدRGB مد رنگی مورد استفاده برای تمام مانیتورهاست.
نکته:
هر بار که شما یک فایل تصویری را در فرمتJPEG ذخیره می نمایید مقداری از داده ها هنگام فرآیند فشرده سازی از بین می روند. این کار باعث ایجاد بلوکها و نوارهایی از رنگ در تصویرتان می شود. هیچ گاه تصویری که دارای فرمتJPEG است را مجدداً با همان فرمت ذخیره ننمایید.
فرمتGIF
فرمت فایل دیگری که شما می توانید جهت استفاده تصاویر در وب از آن استفاده کنیدGIFاست. تعداد رنگهای موجود دراین فرمت ۲۵۶ رنگ می باشد. از این فرمت شما می توانید جهت ساخت تصاویر متحرک درImage Realyاستفاده کنید.
فرمتPNG
در فتوشاب شما از دو نوع فرمتPNG جهت فشرده سازی تصاویر می توانید استفاده می کنید که عبارتنداز: ۸ بیت و۲۴ بیت.
در فرمت۸-PNG از ۸ بیت رنگ (۲ به توان هشت) استفاده می گردد و بیشتر برای تصاویری که دارای نواحی یکدست رنگ می باشند استفاده می شود. این فرمت خیلی خوب جزییاتی مانند نقشهای ترسیم شده، آرمها یا طرحهایی که حاوی متن می باشند را حفظ می نماید.
نکته:
اگر می خواهید که افراد بیشتری از صفحه وب شما دیدن کنند از فرمت۸- PNG استفاده نکنید. زیرا مرورگرهای قدیمی این فرمت پشتیبانی را نمی کنند. فرمت۸-PNG از روش فشرده سازیIossless استفاده می نماید. در این روش هیچ داده از تصویر هنگام فرآیند فشرده سازی از بین نمی رود. اندازه تصاویر در این فرمت نسبت به فرمتGIF 10 تا ۳۰% کوچکتر می باشد. در فرمت۲۴-PNG از ۲۴ بیت (۲به توان بیست و چهار) رنگ استفاده می شود و بیشتر برای تصاویری که تغییرات شدت رنگ در آنها تدریجی است استفاده می گردد. شفافیت چند سطحی توسط این فرمت در تصاویر، پشتیبانی می گردد.
فصل گمشدهٔ تاریخ عکاسی؟
از منظر سرنوشت و فرجام، هنرمندان حرفهای را به سه دسته میتوان تقسیم کرد. دستهی اول کسانی هستند که در روزگار حیاتشان قدر میبینند و در صدر مینشینند. چشم و چراغ جامعه و مردمشان میشوند. در مسیر تحول و تکامل تدریجیشان با گالریها و آژانسهای هنری بزرگ و مشهور همکاری میکنند و آثارشان با تورهای بینالمللی به تالارها و موزههای مشهور دنیا سفر میکند. جای ثابتی در رسانهها و تریبونهای همگانی مییابند و شاید حتی زیر نور فلاش دوربینها ژست هم میگیرند. مدام در بیینالها و رویدادهای هنری در گوشه و کنار جهان مدال و لوح افتخار نصیبشان میشود و روی سن با ردیفی از بزرگان که برای تقدیر و تجلیل آنها صف کشیدهاند، روبوسی میکنند و عکسی به یادگار میگیرند. و سرانجام هم نامشان پیوسته در رسانهها و سپس در کتابهای تاریخ هنر تکرار میشود و مجموعهداران برای خرید آثارشان قیمتهای نجومی پیشنهاد میکنند. دستهی دوم آنانی هستند که برعکس دستهی اولیها، از تمام حاشیهها و نتایج نبوغشان گریزان میشوند و ترجیح میدهند مانند جی.دی.سلینجر، سالهای باقیماندهی زندگیشان را پشت دیوارهای بلند ملک خصوصی خود در سکوت و آرامش و به دور از هیاهو و تاریخنگاری بگذرانند. تا حد امکان در مجامع هنری حضور نمییابند و از گفتوگو با خبرنگاران بیزارند، سایهی رسانهها را با تیر میزنند و خلاصه اصلا حاضر به پذیرش و رویارویی با پیامدهای کشف و در نتیجه عمومی شدن نبوغشان نیستند.
و نهایتا دستهی سوم هنرمندان شامل کسانی است که شاید شناختهشدهترینشان نقاش بزرگ هلندی ونسان ونگوگ باشد. این گروه از هنرمندان در عین نبوغ آنقدر دیر کشف میشوند که در گمنامی و تنگدستی میمیرند و تازه پس از مرگشان است که آثارشان رکوردشکن بازار هنر و حراجیهای معتبر میشود و زینتبخش دیوار معروفترین موزههای هنر دنیا. تازه پس از ترک دنیاست که راهی به تاریخ هنر مییابند و نامشان نقل زبان آکادمیهای هنر میشود و هنرجویان تازهکار چشمشان از دریچهی آثار آنها به روی سبکی از دنیای هنر باز میگردد. آنچه از قرائن پیداست عالم عکاسی و بخصوص ژانر «عکاسی خیابانی» اخیرا بطور کاملا تصادفی صاحب یکی از این ستارههای ناپیدای دستهی سوم شده است. ستارهای که آرام آرام دارد از پس یک زندگی سرشار از گمنامی درخشیدن آغاز میکند. داستان پیچیده و غریبی هم دارد این کشف تازهی دنیای عکاسی. ماجرا از چه قرار است؟
در سال ۲۰۰۷، جان مالوف که آن زمان ۲۶ ساله بود و به کار خرید و فروش املاک اشتغال داشت، روی کتابی درباره محلهی زندگیش واقع در شمالغرب شیکاگو کار میکرد. او برای کتابش نیاز به عکسهایی قدیمی و مستند دربارهی معماری و ساختمانهای قدیمی آن قسمت از شهر داشت؛ بنابراین در حراج وسایل یک انباری متروک، بابت جعبهای که فکر میکرد حاوی نگاتیو عکسهای مورد نظرش باشد ۴۰۰ دلار پرداخت کرد. اما پس از خرید و وارسی جعبه و نگاتیوهای درون آن، که مربوط به عکاس ناشناختهای بود، دریافت که هیچ کدام از ۳۰ هزار نگاتیو داخل جعبه، تصویری از معماری و ساختمانهای تاریخی نیست پس جعبه را به کناری نهاد. ولی حدود دو سال بعد که تازه به عکاسی علاقهمند شده بود، از روی کنجکاوی بار دیگر سراغ آن جعبه رفت و اینبار شروع کرد به ظاهر کردن فیلمها و اسکن برخی نگاتیوهای آن و کمکم فهمید که عکسها چیزی بیش از تصاویر معمولی و آماتوری هستند.در آن زمان مالوف در عکاسی، تازهکار بود و دانش چندانی نداشت و دربارهی عقیدهاش در مورد عکسها زیاد مطمئن نبود. به همین دلیل تعدادی از عکسها را در سایت فلیکر، که یک سایت پرطرفدار عکاسی است، قرار داد تا نقدها و نظرهای دیگران را هم دربارهی آنها بداند. واکنشها گسترده بود و عکسها در مدتی کم، تعداد زیادی بازدیدکننده یافتند و عکاسان زیادی که به شدت تحت تاثیر کارها قرار گرفته بودند نوشتند که عکاس نگاه زیرکانه و مهارت هنرمندانهای دارد و حتی او را با با عکاسان بزرگی چون «رابرت فرانک» و «واکر اوانز» مقایسه کردند. جان مالوف که دریافته بود دیگران هم معتقدند که بیشتر عکسها منحصر به فرد هستند، دست به کار یافتن هویت عکاس شد. روزی در بهار ۲۰۰۹ بطور تصادفی روی یکی از پاکتهای داخل جعبه، که مربوط به یک لابراتوار قدیمی بود، به اسمی برخورد که با گذشت زمان کمرنگ شده بود و به زحمت خوانده میشد؛ «ویویان مایر». او این اسم را در گوگل جستجو کرد و نتیجه آن یافتن آگهی ترحیمی در یک رسانهی محلی شیکاگو شد مبنی بر اینکه زنی به نام «ویویان مایر» ۳ روز پیش از آن در سن ۸۳ سالگی فوت کرده بود.
مالوف جوان با استفاده از سرنخهایی که از همان آگهی به دست آورده بود، شروع به کنکاش در زندگی گذشتهی آن زن کرد و وقتی فهمید او برای سالهای زیادی در شیکاگو پرستار بچه بوده، خانوادههایی را پیدا کرد که ویویان سالها برایشان کار کرده بود. در گفتوگو با آن افراد که ویویان را از نزدیک میشناختند، کمکم تصویری از زندگی این زن برایش شکل گرفت. اما هنوز هم جزئیات بسیاری از زندگی این زن گمنام آمریکایی که عکسهایش مدتیست بحث روز دنیای عکاسی شده است، در پردهی ابهام قرار دارد و مقاطعی از زندگی او از جمله تاریخ دقیق و دلیل اصلی علاقه و گرایش او به عکاسی ناشناخته مانده است.
«ویویان مایر» در سال ۱۹۲۶ از پدری اتریشی و مادری فرانسوی در نیویورک به دنیا آمد. از کودکیش همینقدر میدانیم که در سن چهار سالگی، پدرش به دلایلی نامعلوم از زندگی او و مادرش بیرون رفته است و آن دو چند صباحی در خانهی یک زن عکاس فرانسویتبار به نام «Jeanne Bertrand» که در آن زمان در ژانر پرتره موفق و سرشناس بود، زندگی کردهاند تا اینکه پس از مدتی مادر تصمیم میگیرد همراه دختر خردسالش به فرانسه بازگردد. و اینگونه ویویان سالهای تاثیرگذار نوجوانی و جوانی را در فرانسه گذراند و حتی بعدها انگلیسی را با لهجهی فرانسوی صحبت میکرد. از سالهای اقامت او در کشور زادگاه مادرش اطلاع چندانی در دست نیست. ویویان در بهار ۱۹۵۱ دوباره به نیویورک برمیگردد و در مدت ۵ سال مشاغل مختلفی را در این شهر تجربه میکند تا اینکه سرانجام در سال ۱۹۵۶ به شیکاگو میرود و تا سال ۱۹۷۲ در خانوادهی «Gensburg» و پس از آن در خانههای دیگری بعنوان پرستار بچه استخدام میشود. او بیشتر عکسهای درخشان خود را در همین دوران گرفته است یعنی در دو دههی ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی.
طبق گفتههای خانوادهی «Gensburg» ویویان زنی تنها بود و در تمام سالهای خدمتش در خانهی آنها حتی یکبار هم کسی به او تلفن نکرد یا پیغامی برایش نفرستاد و متقابلا او نیز هرگز با کسی در ارتباط نبود. عاشق فیلمهای غیرآمریکایی بود، همیشه دور و برش پر از روزنامه و مجله بود، برای فقرا دل میسوزاند، تجربههای هیجانانگیز را دوست داشت و بچهها را برای گردش به حومهی شهر یا دیدار از بناها و گورستانهای تاریخی میبرد. او همیشه به بچهها تاکید میکرد که باید نسبت به وقایع دنیای اطرافشان هوشیار باشند. اعضای این خانواده میدانستند که او روزهای تعطیل و اوقات فراغتش را به عکاسی در خیابانها، محلههای قدیمی و کوچههای فقیرنشین شیکاگو میگذراند و سپس عکسهایش را در حمام کوچک اتاقش، که برایش حکم تاریکخانه را داشت، چاپ میکند. ولی اعضای این خانواده در تمام آن سالها بسیار به ندرت عکسهایی از او دیدند. آنها همچنین گفتهاند که ویویان، که سینما رفتن یکی از معدود تفریحاتش بوده است، گاهی با دوربین ۸ میلیمتری خود فیلمبرداری هم میکرده است.
«ویویان مایر» در پاییز ۱۹۵۹ از خانوادهی «Gensburg» مرخصی گرفت، سهم خود از مزرعهای را که به ارث برده بود فروخت و با پولش برای مدت بیش از شش ماه به نیویورک، لسآنجلس، مانیل، پکن، ویتنام، اندونزی، بانکوک، مصر، ایتالیا و فرانسه سفر کرد. تعدادی از عکسهای یافته شده از او هم مربوط به همین سفر طول و دراز است. در سال ۱۹۷۲ سه فرزند خانوادهی «Gensburg» آنقدر بزرگ شده بودند که نیازی به پرستار نداشتند و در نتیجه ویویان خانهی آنها را ترک کرد. همانطور که موقع آمدن از گذشتهاش چیز زیادی نگفته بود موقع رفتن هم در مورد شغل آیندهاش صحبتی نکرد. اما پس از آن نیز در خانههای مختلفی بطور کوتاهمدت بعنوان پرستار بچه مشغول کار شد. در سال ۱۹۸۷ وقتی برای کار به خانهی خانوادهی «Usiskin» رفت همراهش ۲۰۰ جعبهی بزرگ و کوچک داشت که محتویات بیشترشان نگاتیو، فیلم و آلبومهای عکسی بود که حاصل حدود ۳۰ سال عکاسی او بود. او کمکم از عکاسی سیاه و سفید به سمت عکاسی رنگی تمایل پیدا کرد و سبک کارش را هم تغییر داد و دیگر کمتر برای عکاسی به سفرهای درونشهری میرفت و بیشتر به عکاسی آبستره سرگرم بود. حتی برخی خانوادهها به یاد دارند که او در آخرین ماههای زندگی با آنها، از تودهی زبالههای محله عکس میگرفت.
ویویان در اواخر دههی ۹۰ در آپارتمان محقری در محلات فقیرنشین شیکاگو زندگی میکرد تا اینکه فرزندان خانوادهی «Gensburg» دوباره او را یافتند و برایش آپارتمان بهتری خریدند و از آن پس مورد حمایت آنها قرار گرفت. «ویویان مایر» در زمستان ۲۰۰۸ در اثر زمینخوردگی روی برف در یک پیادهروی شبانه، که عادت همیشگیاش بود، نیاز به مراقبت پیدا کرد و به یک خانهی سالمندان در حومهی شیکاگو منتقل شد تا اینکه سرانجام در آوریل ۲۰۰۹ در همان محل درگذشت. فرزندان خانوادهی «Gensburg» جنازهی او را سوزاندند و خاکسترش را در جنگلی پراکندند که ویویان در دوران بچهگیشان آنها را برای گردش به آنجا میبرد تا توتفرنگی و تمشک وحشی بخورند و با طبیعت از نزدیک آشنا شوند.
در عکسهایی که تاکنون از «ویویان مایر» دیده شده، بسیاری از سوژهها زندگی حاشیهنشینی است و در عکسهای او حقیقت اطراف عکاس به تصویر کشیده شده است؛ چیزهایی که لزوما زیبا نیستند. عکسهایی که گاهی حتی خندهدارند و طنزی تلخ از زندگی روزمره دارند. در عکسهای سیاه و سفیدی که بسیاری از آنها را در دو دههی ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ گرفته است، انرژی و احساس خاصی که مایر به جهان داشته، ثبت شده است. جان مالوف تاکنون فقط یکدهم نگاتیوهای کشفشده از «ویویان مایر» را اسکن کرده است و بنابراین عکسهایی که تا به امروز از مجموعه کارهای این عکاس گمنام دیده شده و این همه با استقبال مجامع هنری روبرو گشته بطور تصادفی و تنها از میان یکدهم کارهای او انتخاب شده است. «Colin Westerbeck» که سابقا بعنوان کیوریتور عکس برای بنیاد هنر شیکاگو کار میکرد و از کارشناسان مشهور عکاسی خیابانی در آمریکاست، در مورد عکسهای «ویویان مایر» معتقد است که او با درک بالایی از زندگی خیابانی در شیکاگو، عکاسی میکرده و آثار او کاراکتر محلی و مردمی این شهر را نشان میدهند و کارهایش با عکسهای عکاسان شناختهشدهای که همزمان با او در همان شهر کار میکردند مانند «هری کالاهان» و «یاسوهیرو ایشیموتو» متفاوت است.
تاکنون نمایشگاههایی از برخی عکسهای «ویویان مایر» به میزبانی موزههایی در نروژ، دانمارک، ایتالیا و آرژانتین برگزار شده و از ۱۸ دیماه امسال هم نمایشگاه بزرگی از کارهای او در محل «مرکز هنر شیکاگو» برپاست که تا ۱۴ فروردین ۹۰ ادامه خواهد داشت. در این نمایشگاه ۸۰ قطعه از عکسهای «ویویان مایر» از جمله تعدادی از عکسهای رنگی او به نمایش درآمده است. همچنین از هماکنون برای برگزاری یک سری نمایشگاه از آثار او در کانادا، مکزیک، بریتانیا، فرانسه و سایر شهرهای آمریکا برنامهریزی شده و درخواستهای زیادی نیز برای خرید عکسهای او با قیمتهای بالا ارائه شده است. جان مالوف، که این روزها بعنوان کارشناس برای سایت اینترنتی eBay کار میکند، میگوید مصمم است تا آثار و حتی لوازم شخصی «ویویان مایر» را حفظ و نگهداری کند. وی تخمین میزند که در حال حاضر بیشتر آثار مایر را از مجموعهداران، حراجیها و خانوادههای شیکاگو گردآوری کرده است. او اکنون تعدادی از دوربینهای عکاسی ویویان، حدود ۱۰۰ فیلم ۸ میلیمتری، ۳ هزار عکس چاپشده، نزدیک به ۲ هزار حلقه فیلم ظاهرنشده که ۶۰۰ تایش رنگی است و نیز ۱۰۰ هزار نگاتیو از آثار ویویان را نگهداری میکند. وی در حال حاضر با دقت و تلاش زیادی مشغول ظهور و اسکن کردن بقیه آثار مایر است و هرگاه به عکس جالب و چشمگیری برمیخورد آن را در وبلاگی که مخصوص عکسهای این عکاس گمنام درست کرده قرار میدهد.
از این گذشته یک گروه حرفهای فیلمسازی اکنون در حال ساخت فیلم مستندی درباره زندگی و آثار «ویویان مایر» میباشند و برخی شبکههای تلویزیونی و روزنامههای بینالمللی گزارشهایی دربارهی این کشف تازهی دنیا عکاسی داشتهاند. نخستین کتاب حاوی منتخبی از عکسهای او هم قرار است در پاییز ۲۰۱۱ به چاپ برسد. مسلم است که آثار ویویان هر روز بیش از گذشته در معرض دید و نقد عکاسان و عموم علاقهمندان قرار میگیرند. جان مالوف در گفتوگویی گفته است: “من این گنجینه را در یک لحظه کشف نکردم. بلکه به مرور زمان، خود ویویان به من یاد داد که کارهاش چقدر خوب هستند. اوایل وقتی به عکسهای او نگاه میکردم، فهمیدم که گرفتن یک عکس خوب چقدر سخت است… شاید «ویویان مایر» از عکاسی برای پر کردن خلاء عاطفی زندگیش استفاده میکرده، شاید هم برای راضی کردن خودش. ولی هر چه باشد عکسهایش سرشار از زندگیاند و مردم زیادی مشتاقند که این کارها را ببینند.”
خلاصه اینکه حاصل زندگی یک پرستار بچه در شیکاگو صدها هزار قطعه عکس سیاه و سفید و رنگی است با کادربندیهای جالب و هنرمندانه از خیابانها و کوچهوپسکوچههای نیویورک، شیکاگو و شهرهای دیگری که زندگی را با همه تقلا و تکاپویش در آنها به تصویر کشیده است. نمیتوان ادعا کرد که او تغییرات جامعهی اطراف و معاصرش را ذره به ذره ثبت کرده ولی بدون شک حاصل عکاسی این زن تنها در پرسهزنیهایش میان کوچهها، خیابانها و محلات شیکاگوی نیم قرن پیش، دریچهای بررویمان گشوده است برای سرک کشیدن در زندگی روزمرهی مردم آن دوره. اکنون، چند سال بعد از درگذشت بیسروصدای او در یک خانهی سالمندان و پس از سالها زیستن در گمنامی، سرانجام استعدادش شناخته شده و مورد تقدیر قرار گرفته است و شاید ستارهای در تاریخ عکاسی و بخصوص «عکاسی خیابانی» آرامآرام درخشیدن آغاز میکند. باید منتظر ماند و دید آیا «ویویان مایر» میتواند اکنون و پس از مرگش، جایی برای خود در کتابهای تاریخ عکاسی دست و پا کند یا اینکه نه ستاره بلکه تنها شهابی زودگذر در آسمان عکاسی خواهد بود. اما ورای همهی اینها، شاید شاهکار ویویان این باشد که بار دیگر ثابت کرد ارزش و اصالت عکس خوبهرگز با گذشت زمان از بین نمیرود و بالاخره جایی و زمانی دیده خواهد شد؛ حتی عمری فراتر از آفرینشگر خود مییابد و روزگاری درازتر میزید.
تعرفه چاپ انواع بروشور
در طراحی بروشور ابتدا به تصاویر، سپس به رئوس مطالب و در آخر به جزییات توجه کنیم. این قانون را درطراحی بروشور باید در نظرداشته باشیم که مطالب مهمتر واطلاعات فروشی را با کمک تصاویر و رئوس مطالب برجسته و جلو دید قرار دهید.فرمول *کمترین بیشترین است* یکی از مهم ترین قانون طراحی بروشور است که باعث می شود توجه مشتری بیش از ۷ ثانیه به بروشور جلب شود. همیشه وقتی متن موجود در بروشور کم باشد خواننده انگیزه بیشتری برای خواندن پیدا می کند. همچنین بیش از ۳ نوع فونت برای متن بورشور استفاده نمی کنیم و سعی می کنیم فونت های خوانا را بکار ببریم.
| ردیف | کد | شرح | قیمت ۱۰۰۰برگ اول(تومان) | قیمت هر۱۰۰۰ برگ بعدی (تومان) | توضیحات |
| ۱ | بروشور های سایز A4-با خط تا | ||||
| ۲ | بروشورسایز ۲۱*۲۹ تحریر۸۰-چاپ دورورنگی-بدون روکش | ۱۱۱۰۰۰ | ۵۸۰۰۰ | ||
| ۳ | بروشورسایز ۲۱*۲۹ گلاسه ۱۳۵-چاپ دورورنگی-بدون روکش | ۱۱۷۰۰۰ | ۶۴۰۰۰ | ||
| ۴ | بروشورسایز ۲۱*۲۹ گلاسه ۱۵۰-چاپ دورورنگی-بدون روکش | ۱۱۹۰۰۰ | ۶۶۰۰۰ | ||
| ۵ | بروشورسایز ۲۱*۲۹ گلاسه ۱۷۰-چاپ دورورنگی-بدون روکش | ۱۲۲۵۰۰ | ۷۰۰۰۰ | ||
| ۶ | بروشورسایز ۲۱*۲۹ گلاسه ۲۰۰-چاپ دورورنگی-بدون روکش | ۱۲۷۰۰۰ | ۷۴۵۰۰ | ||
| ۷ | بروشورسایز ۲۱*۲۹ گلاسه ۱۷۰-چاپ دورورنگی-سلفون براق | ۱۶۶۰۰۰ | ۱۱۳۰۰۰ | ||
| ۸ | بروشور های سایز A4-بدون خط تا | ||||
| ۹ | بروشورسایز ۲۱*۲۹ تحریر۸۰-چاپ دورورنگی-بدون روکش | ۸۸۰۰۰ | ۳۵۰۰۰ | ||
| ۱۰ | بروشورسایز ۲۱*۲۹ گلاسه ۱۳۵-چاپ دورورنگی-بدون روکش | ۹۴۰۰۰ | ۴۰۵۰۰ | ||
| ۱۱ | بروشورسایز ۲۱*۲۹ گلاسه ۱۵۰-چاپ دورورنگی-بدون روکش | ۹۶۰۰۰ | ۴۳۰۰۰ | ||
| ۱۲ | بروشورسایز ۲۱*۲۹ گلاسه ۱۷۰-چاپ دورورنگی-بدون روکش | ۹۹۵۰۰ | ۴۶۵۰۰ | ||
| ۱۳ | بروشورسایز ۲۱*۲۹ گلاسه ۲۰۰-چاپ دورورنگی-بدون روکش | ۱۰۴۰۰۰ | ۵۱۵۰۰ | ||
| ۱۴ | بروشورسایز ۲۱*۲۹ گلاسه ۱۷۰-چاپ دورورنگی-سلفون براق | ۱۴۳۰۰۰ | ۹۰۰۰۰ |
فرمت جی.پی.ئی.جی | JPEG
جیپیئیجی (JPEG) نام یک استاندارد متداول در رایانه، برای فشردهسازی ازدستدهندهٔ پروندههای گرافیکی است. این نام برای سادگی بصورت جِیپِگ نیز خوانده میشود.
این نام کوتاه شدهٔ «گروه مشترک کارشناسان گرافیک» (Joint Photographic Experts Group) است، که نام گروهی است که این استاندارد را تعریف کردند.
قالب جیپگ
استاندارد جیپگ مشخص کنندهٔ کُدگذاریهایی است که تعیین میکند یک تصویر چگونه به جریانی از بایتها فشردهسازی میگردد، و چگونه میتوان آنها را دوباره به حالت تصویری و قالب اولیه بازگرداند. از این روش فشرده سازی معمولاً با عنوان فشرده سازی ضایعاتی نام برده میشود. در روش فوق برخی از ویژگیهای دیداری در طی فرایند از بین رفته و نمیتوانند مجددا بازیابی شوند اگرچه نوساناتی در خط پایهٔ استاندارد جیپگ وجود دارد که فاقد تلفات میباشند.
قالب جیپگ پیشرفته و در هم پیچیدهٔ دیگری وجود دارد که در ان دادهها در گذرگاههای چند گانهٔ اجزا بالا متراکم میشوند. این قالب، مناسب جهت تصاویر بزرگی است که در حال دانلود با خطوط ارتباطی کم سرعت نمایش داده میشوند و به انها اجازهٔ پیشنمایش مناسب بعد از دریافت تنها بخشی از دادهها را میدهد. فایلهای تصویری که در آنها از فشردهسازی جیپگ استفاده میشود معمولاً فایلهای JPEG نامیده میشوند. اکثر برنامههای نرمافزاری ویرایش تصاویر که با یک فایل جیپگ نوشته میشوند در واقع به ایجاد یک فایل در قالب JFIF میپردازند. قالب JPEG/JFIF پرکاربردترین قالب جهت ذخیره و انتقال تصاویر بر روی وب هستند. به این دلیل قالب JPEG/JFIF بهتر از قالب گیف میباشد. همچنین قالب JPEG/JFIF نسبت به قالب پیانجی که برای تولید فایلهای تصویری بزرگتر مورد استفاده قرار میگیرد ارجح میباشد.
دو اصل مهم جیپگ
اطلاعات مفید تصویر در یک محدوده کوچک خیلی ملایم تغییر میکند، یعنی غیر عادی است اگر در یک محدوده کوچک تفاوت رنگی فاحش و جود داشته باشد.
قدرت تفکیک دید انسان در تصاویر خاکستری بیشتر است یعنی چشم به روشنایی و تیرگی حساستر است تا به رنگ.



![2209143_m1[1]](http://reklamco.com/Home/wp-content/uploads/2012/05/2209143_m11.gif)

